X
تبلیغات
مکتب ادبی اصالت کلمه-عریانیسم- مکتب ادبی اصالت کلمه-عریانیسم-

نويسنده : رحمت غلامی - ساعت 10:34 روز جمعه بیست و دوم فروردین 1393


غزل مینی مالی از کتاب «لیلا زانا، دختر اسطوره های سرزمین من» به قلم جناب استاد «آرش آذرپیک» 


بر دلش بارِ یک جهـان فریـاد           بر لبش موج «هر چه بـادابـاد»!

مثـل یک گردبـاد سـرگردان              بـاز بر متن خـود به راه افتـــاد

 

چشم را بست و لحظه ای آورد        قطره قطره گذشتــه ها را یــاد

روزهایی همیشه سبز که رفـت        با زبان زخم شعلــه ها بـر بــاد

 

ناگهان دیـــد در مقابـل خود                خانه اش را که بوی شب می داد

در آن  بــاز ، پنجره تاریـــک                  مـرد پا در حیـــاط خانه نهــاد

 

مـرد، یک باره از غزل خط خورد            قلـم از دسـت زن زمیـن افتــاد

سایه پشت پرده وارد شد...


نويسنده : رحمت غلامی - ساعت 8:48 روز جمعه نهم اسفند 1392


بخشی از مقاله ی «آب در خوابگه پدر خواندگان ادبیات کرمانشاه» به قلم آقای «ماهان ولی زاده» در نشریه ی «آوای کرمانشاه» شماره ی ۸۵۶- سه شنبه ۲۱ شهریور۱۳۸۵

 

…از چند سال پیش دوستان و هم فکران آقای «آرش آذرپیک» گروهی را تشکیل داده اند و با هم به مطالعه و تحقیق ادبی می پردازند اما از همان ابتدای تشکیل این گروه، پدر خواندگان به جای این که از این گروه حمایت یا انتقاد کنند بدترین برخوردها را کرده اند. بارها به این پدر خواندگان گفته شده که نظریات و انتقادات خود را مکتوب کنید تا همه بدانند شما با کجای اندیشه های این گروه مخالفت دارید و پاسخ آن ها این است که اگر ما به این ها انتقاد بنویسیم مطرح می شوند و ما اصلاً می خواهیم نامی از آن ها نباشد. و به جای انتقاد مکتوب همیشه به فحاشی و طرد مطلق آن ها پرداخته اند چرا که فقط می خواهند خود مطرح باشند. همیشه سعی کرده اند با بدگویی و تهمت از این جمع آن ها را پیش چشم مسئولین و نهادهایی مثل ارشاد و… تحقیر کنند. در تمام سال گذشته آوای کرمانشاه نوشته های این گروه را چاپ کرده است با این که به هیچ وجه اعتقاد یا تمایلی به نظریات آن ها نداشته و ندارد. همیشه از گوشه و کنار می شنیدم که فلانی تو تنها کسی هستی که اجازه می دهی آن ها در صفحه ات حضور داشته باشند این کار را نکن. و همیشه فکر می کردم چرا باید این کار را بکنم. در تمام صفحات ادبی استان برای تشویق هم شده ساده ترین نثرها را چاپ می کنند. آیا کار این افراد از آن نثرهای ساده ایراد بیشتری دارد؟ و در ضمن در دو شماره ی دکتر مروتی، یکی از نویسندگان آوای کرمانشاه، کتاب بیانیه ی آن ها را نقد کرده است و در این شماره هم آن ها صحبتی داشته اند و مکتوب فرستاده اند و ما صحبت آن ها را بی هیچ دخل و تصرفی چاپ کرده ایم. من خودم هر وقت این گروه از جهان شمول بودن مکتبشان حرف می زنند مور مور می شوم، یا از مونتاژهای عجیب و غریبی که از نظریات ادبی مثل «مرگ مؤلف» و… صحبت می کنند واقعاً دچار تعجب می شوم. اما مگر عرصه ی ادبی ارث بابای من است که بگویم آن ها حق ندارند مطلب بنویسند. اگر من منتقد هستم به عنوان یک منتقد مثل انسان آن ها را نقد و به عنوان یک مسئول صفحه هم موظفم مطالب آن ها را چاپ کنم نه این که هر جا رسیدم زیر آب آن ها را بزنم. آقای آذرپیک قبل از این که این جریان را راه بیندازند یکی از غزل سراهای خوب کرمانشاه بودند و هنوز هم هستند. چه کسی حق دارد این قضیه را منکر شود؟ (هرچند که به وجه غزل را قالب مناسب امروز نمی دانم) و نکته ی مهم دیگر این است که آن ها توانسته اند چندین سال یک گروه را حفظ کنند. ما ایرانی ها متاسفانه هرگز عادت به کار گروهی نداشته ایم و این افراد دست کم به جنگ همین یک عادت بسیار بد رفته اند و آیا این کار آن ها جای تقدیر ندارد؟ خود این پدر خواندگان و نوچه هایشان آیا توانسته اند یک سال انجمنی را سر پا نگه دارند و انجمنشان از هم نپاشد؟…

 


نويسنده : رحمت غلامی - ساعت 10:37 روز شنبه دوازدهم بهمن 1392

Photo: ‎غزلی با عنوان «سارا» سروده ی جناب استاد «آرش آذرپیک» بهار 89

اللهم صل علی چشمان سارا
سوگند والشمس الضحیها جان سارا
راز مگو و خط سوم، راز مکتوم
عریانه هایی کهنه در دیوان سارا
عشق از طلوع خشم سرخش جان گرفته ست
صد کشتی نوحست در توفان سارا
یک جلوه اش مریم شد و صدها مسیحا
در هر نفس روییده از دامان سارا
چشمانش آواتار شاعرهاست، هر صبح
صد مولوی می ریزد از چشمان سارا
از هفت خوان رستم گذشت و ناگهان ماند
دل باخته، سرباخته در خوان سارا
هر کس که سارا را نبیند کور محض است
خورشید یعنی سایه ی پنهان سارا
این نور که می ریزد از مهتاب اکنون
شیری ست که خورده ست از پستان سارا
بنیان برهانش فراتر از ملایک
بنیان شعر و فلسفه هذیان سارا
هر روز یک دین دارد و ما نیز، آخر
ایمان خودِ ساراست، نه ایمانِ سارا
دیروز در جسم خدایان بود و امروز
حتا خدایان بنده ی انسانِ سارا
سوگند عاشق اولین بوسه ست، این حکم
امری ست از سلطانِ یارستان سارا
آن آن که در معشوقه های حافظانه ست
یک سایه ی محوست از آن آنِ سارا
بر دار حق دارد اناالحق زن برقصد
آن کس که سر داده ست در عرفان سارا
نزد تمام آسمان ها، کفر مطلق
یک لحظه تردیدست در امکان سارا
در آسمان بتخانه ای زد مسجدی شد
یزدان تجلی یافت در شیطان سارا
«الله اکبر از لبش، الله اکبر»
جبریل این را گفت و شد مهمان سارا
در کشف الاسرار لبش باید فقط گفت
هر بوسه صد آیه ست در قرآن سارا
تو قوچ را قربان بکن اما نهفته ست
در صور اسرافیل ها: «قربان سارا!»
آن جا که یوسف خود زلیخایی ست در شهر
کوچه به کوچه مست و سرگردان سارا،
بند زلیخا می شود زندان یوسف
کنعانِ یوسف می شود زندان سارا
یک شب خدای شاعران از خواب برخاست
فریاد شد: «ای جان بلا گردان سارا!»
باغ تغزل در خودش خشکید باید
عریان قدم زد باز در باران سارا
تو نقطه ی پایان من شو، باز اما
آغاز صد ساراست این پایان سارا.‎


یک مثنوی از جناب استاد «آرش آذرپیک»:


من می روم شبیه نسیمی که می رود
مانند یک رفیق قدیمی که می رود
من می روم گرفته تر از چهره ی غروب
سوزان تر از هوای تب آلوده ی جنوب
من می روم غریبه تر از آن جوان کُرد
وقتی «کژال» را پسر خان به حجله برد
من می روم شکسته تر از کوزه ی کژال
هنگام آن خبر، لب آن چشمه ی زلال
گفتم که می روم، همه گفتید: «کافی است
یک لحظه هم وجود تو این جا اضافی است»
باشد به روی چشمانم، زود می روم
فردا بدون بوسه و بدرود می روم
من می روم اگرچه شما غم نمی خورید
و آش پشت پای مرا هم نمی خورید
من می روم اگرچه کسی اعتنا نکرد
من را برای لحظه ی آخر صدا نکرد
من می روم و آن چه در این کوله با من است
یک جعبه ی سیاه پر از خاک میهن است
یک کوزه ی سپید پر از اشک مادرم
یک حلقه از همان که نامش نمی برم
من می روم و خاطره ام خواب می شود
یک باره مثل نقش روی آب می شود
من می روم و در خود خاموش می شوم
در غربتی سیاه فراموش می شوم.


نويسنده : رحمت غلامی - ساعت 12:40 روز سه شنبه بیست و چهارم دی 1392

مقاله ای از آقای «زردشت محمدی» در نشریه ی «ابوذر»- شماره ی ۱۱۳۷- شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۲ و هفته نامه ی «شمیم صبا»- شماره ی ۴۹- دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲


تاکنون بسیاری از اندیشمندان درحوزه های مختلف از جمله زبان شناسی کوشیده اند که “کلمه” را تعریف کنند اما همیشه برای یک تعریف جهان شمول وعلمی اثبات شده با چالش روبه رو بوده اند .من این سؤال را مطرح می کنم که چرا باید کلمه را تعریف کرد؟ در پاسخ باید بگویم کلمه ماهیتی فرارونده دارد به نحوی که پیوسته در صیرورت و شوندگی است و همین شدن های لایتناهی است که نمایشگر ساحت نامحدود وتعریف ناپذیر کلمه می باشد.

کسانی که کوشیده اند تا کلمه را تعریف کنند پیوسته به تعاریف جزئی یا بعدی ازکلمه پرداخته و نتوانسته اند – والبته نخواهند توانست- به حقیقت کلمه دست یازند زیرا حقیقت مقصد نیست که تعریف شود بلکه مقصود است. می خواهم این را مطرح کنم که “شناخت، دستاورد همیشگی تعریف نیست” زیرا رویکرد تعریف بر محدودیت پتانسیل های واژگانی است درحالی که خود شناخت امری بسیط می باشد بر همین اساس شناخت کلمه و چگونگی شکل گیری آن از بسیط ترین مسائل پیرامون شناخت و حوزه ی شناخت شناختی است که درمکتب ادبی شناخت شناختی “اصالت کلمه” به آن پرداخته می شود.

به باور “مکتب ادبی اصالت کلمه” درجهان چهاربعدی «زمان-مکان» محور ما اصالت با وجود است و وجود خود را با کلمه می نمایاند.

“وجود”، کل فراتر از هم افزایی ابعاد خود است یعنی ابعاد جوهری-ماهیتی و خود را با کلمه می نمایاند. و اما ابعاد وجودی کلمه که محل بحث است درست مثل انسان جوهری- ماهیتی می باشد که این شباهت در جهان چهاربعدی ما تنها بین انسان و کلمه برقرارست. ابعادجوهری کلمه شامل جوهره ی معنایی، جوهره ی گفتاری و جوهره ی نوشتاری بوده و در دیگر هستنده ها هم قابل شناسایی اند اما بعد ماهیتی تنها در انسان وکلمه قابل تشخیص و این دلیل شباهت استثنایی انسان وکلمه است.

نمی توان استدلال کرد که در ده سال آینده یک گرگ متعالی تر شده و نسبت به خود و جهان هستی ادراک از ادراک کند اگرچه با تغییر ابعاد جوهری اش مثلاً با تغییر در ژنتیک گرگ ممکن است بتوان گرگ متفاوت تری را پرورش داد اما آن هم تغییر درجوهره می باشد.  هرچند  نگرش ارسطویی برای هستنده ی غیر انسان نیز ماهیت قائل می شود اما به هر روی در نگرش اصالت کلمه این نیز جوهره ی معنایی آن هستنده است مثلاً آتش ماهیت ندارد بلکه دارای جوهره ی معنایی ست.

دیدگاه اصالت کلمه چنین بیان می دارد که جوهره ی معنایی کلمه پیوسته بوده و بودش دارد و به عبارتی قدیم است اما جوهره ی گفتاری و نوشتاری کلمه حادثند و بنابراین می توان گفت قراردادی اند و این جوهره ها بنا بر قرارداد ما انسان ها شکل می گیرند و به روایت من از همین جاست که انسان نظام های زبانی را خلق می کند.

به باور”اصالت کلمه ” انسان خالق کلمه است. عقول و شهود به جوهره های معنایی کلمه دست یازیده و آن را در عالم حس به تعین درمی آورند. پس از آن فرایند تعین و زایش کلمه با ایجاد جوهره های گفتاری و نوشتاری کلمه شکل می گیرد. به عبارتی ذهن خلاق پس از کشف جوهره ی معنایی کلمه که به صورت ازلی و قدیم وجود دارد با خلق جوهره های گفتاری و نوشتاری کلمه را متعین می کند که بستر آن “حس” می باشد و این چنین است که تناروح متولد می شود. با این استدلال، باشندگی کلمه در بستر حس اتفاق می افتد و خالق آن انسان است که با کشف جوهره های کلمه و سپس نگاه غیرابزاری به آن و رسیدن به ماهیتی فرارو، ماهیت خویشتن وکلمه را بسیط و بسیط تر می نمایاند و هر دو را در مسیر شدن و شوندگی قرار می دهد مثلاً در ادبیات، کلمه دیگر صرفاً وسیله نیست بلکه کشف ساحت های هنری آن یعنی کشف لایه های زیبایی شناسیک ابعاد معنایی، گفتاری و نوشتاری مورد نظر تئورسین ها، ایدئولوگ های ادبیات، شاعران و نویسندگان قرار گرفته است. هم چنین در هنرخطاطی که کشف ماهیت زیبایی شناسیک حروف، محور قرار می گیرد…

اضافه می کنم که اصالت کلمه قائل به جوهره های روحی، اثیری یا ذهنی و فیزیکی  هستنده ها و هم چنین قائل به جوهر های قراردادی مثل خط بریل برای نابینایان و… است که در این مقاله به آن پرداخته نشده است.


نويسنده : رحمت غلامی - ساعت 11:19 روز سه شنبه بیست و چهارم دی 1392


در نشریه ی «ابوذر»- شنبه 21 دی 1392- شماره ی 1137

 

حالِ من بد نه، حالِ روزها...

گیجِ گیج

می چرخند، می چرخند

وای سرم...

امروز: تفاله ی چای، تعفن خاطرات

دیروز: گلی سرخ، بوی خون

فردا: چاقویی روی میز، تقسیم نامساوی زندگی.

خانه از من رها

در انتهای خیابان چندم

جیغ ترمز بر تن جاده،

بوی تند سیگار،

فریاد روحی زخمی،

و دخترک که: «به من دست...»

گویی چیزی کشته شده

در نگاه من و تو حتا.

پیش رویم رفتن است

سر می خورد پایم بر خون عشق

چون آواری بر گسل زلزله ها

هر لحظه از بیم فرو ریختن...

دستم را نگیر

آآآه! سیلی می کشد باد

در لب پرتگاه

بر این کوه خاکستر

و ته دره انتظار می شود

برایم «جنون».


نويسنده : رحمت غلامی - ساعت 12:43 روز دوشنبه هجدهم آذر 1392

پیام تسلیت فرزندان مکتب ادبی اصالت کلمه به بانو «مریم مولانا -نظریان-» در نشریه ی ابوذر یکشنبه ۱۷آذر ۱۳۹۲- شماره ی ۱۱۳۳


«چرا خون نگریم، چرا خوش نباشم

که دریا فرو رفت و گوهر برآمد»

نویسنده و عریانیست پیشکسوت، بانوی کلمه، استاد مریم مولانا
کوچ غریبانه و ققنوس وار خواهر گرامی تان را از صمیم قلب تسلیت گفته و هم چنین میلاد تنها یادگار ایشان «آنوش» عزیز را در ظهر مقدس عاشورا گرامی می داریم.

«کانون ادبی کلمه گرایان ایران»



در نشریه ی «ابوذر»- یکشنبه سوم آذر۱۳۹۲- شماره ی ۱۱۳۲ 


از خواب پریدم

 تو نیستی.

در ساحل

پای من مانده در گل.

چیزی در گلویم گیر کرده

صدای شکستن می آید در من.

در هنگامه ی رفتن می ایستم از یک رؤیا

شاخه ای گیر می کند به پایم

دست می برم به یادی از تو تا نیفتم

در مسیری بی پایان.

یاد آن شبِ از مهتاب بی خبر

می سوزاند مرا

دورتر از همان ستاره ی تازه متولد به اشارت انگشت تو.

دشت غبارآلود بر دامنه ی کوه،

زوزه ی شغال ها،

دریا خشمگین،

ماه گم در مه…

با صدایی از جا می پرم.

صدای پای توست؟!

نه…

فرو می ریزم در خویش

هیزم ها، نقطه ی پایان.

نسیم سرد دریا می نوازد گاه و بی گاه

گیسوان منِ جفت گم کرده را.



نقدی از جناب آقای «محمد شیدای دزفولی» بر کتاب «لیلازانا» اثر استاد آرش آذرپیک، مندرج در هفته نامه ی «آیین زندگی»، صفحه ی ۷، سه شنبه ۱۴ تیر ۸۴


   «شعر یعنی…؟!»

 

اگرچه تا کنون تعریف های بی شماری برای شعر شنیده ایم و به قولی این تعریف ها اخیراً به تعداد آدم ها رسیده است با این وصف نشان دهنده ی کیفیت کلی نیست بلکه حداقلی را ترسیم می کند. نسل جدید به خاطر انبوهی معنی، خود را از چهارچوب وزن و قافیه کنار کشیده و می رساند که مهار کردن معانی در حصار کردن وزن و قافیه به این سادگی ها نیست. با در نظر گرفتن چنین استنباطی سری به مجموعه شعر آرش آذرپیک –شاعر جوان کرمانشاهی- می زنیم. این مجموعه نیز «لیلازانا» نامیده شده که توسط یکی از دوستان شاعر...


نويسنده : رحمت غلامی - ساعت 4:2 روز سه شنبه بیست و ششم مهر 1390
شاعران و علاقه مندان فرهنگ و هنر
سه سال است حامیان شعر نوین ایران، 21 آبان روز تولد علي اسفندياري "نيما يوشيج" را به عنوان روز شعر نوين اعلام كرده و عليرغم كارشكني ها و سنگ اندازي ها، با احترام به ثبت روز شعر در تقويم كشور، انتظار دارند روز تولد نيماي بزرگ به عنوان
"روز شعر نوين" انتخاب و گرامي داشته شود.
بديهي است حمايت دوستداران فرهنگ و ادبيات معاصر ايران در تسريع اين اتفاق بزرگ لازم و موثر خواهد بود.

با احترام و سپاس بي دريغ.

www.nimasher.blogfa.com


نويسنده : رحمت غلامی - ساعت 10:22 روز چهارشنبه هفدهم فروردین 1390
«بين دو عشق» سروده‌ي مهري مهدويان منتشر شد
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب

مجموعه‌ي شعر «بين دو عشق» سروده‌ي مهري مهدويان منتشر شد.

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين كتاب شامل دو بخش غزل‌مثنوي‌ها و غزل‌ها با شعرهايي همچون: حج فقيرها، آقا سلام!، دخترم حسنا، دامچاله، برات نامه نوشتم كه باز برگردي و براي منجي (عج) همراه است.

«بين دو عشق» در 80 صفحه با شمارگان 1000 نسخه و قيمت 2000 تومان از سوي مؤسسه‌ي انتشارات كرمانشاه به چاپ رسيده است.

در پشت جلد اين كتاب به قلم آرش آذرپيك آمده است: «بين دو عشق» دفتر عاشقانه‌هاي مهري مهدويان است؛ اين مجموعه در وضعيتي بينامتني؛ مابين سنت ماندگار گذشتگان و هنجارگريزي سنت‌شده‌ي اكنونيان قرار دارد و با آن‌كه از آشنايي‌زدايي‌هاي مفهومي، زباني و حتا گاه شطح‌گونه خالي نيست، «كوشش بي‌رنج» شاعر همواره بر اين بوده است كه هيچ‌گاه انرژي‌هاي سيال و مواج عاشقانه‌هايش را در مسلخ تعقيدات، تمهيدات و تعينات مرسوم هنري ـ در ابرشريعت ادبي شعر ـ فدا نكند؛ آن‌چنان‌كه قلم سركش وي در صميمانه‌ترين حالات ممكن لرزه‌نگار دنياي بيروني و دروني خويش و جامعه است.

بر همين اساس، اينجانب «اتوبيوگرافي اكسپرسيونيستي» را مناسب‌ترين عنوان براي «بين دو عشق» ـ و آثاري از اين دست ـ مي‌بينم؛ «تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد!»
لينک خبر: http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1678148&Lang=P
منبع خبر: ايسنا
زمان خبر: سه شنبه 30 آذر 1389     ساعت: 12:16:27



jense-sevom

رحمت غلامی

jense-sevom

http://jense-sevom.blogfa.com

مکتب ادبی اصالت کلمه-عریانیسم-

مکتب ادبی اصالت کلمه-عریانیسم-

مکتب ادبی اصالت کلمه-عریانیسم-



اصل دیدگاه مکتب ادبی اصالت کلمه بر دو محور بنیادین حرکت می کند:

الف)وسیله دانستن کلمه در جهان زیستی:کلمه از همه لحاظ زاییده ی جهان 4بعدی فضا-زمان است، بنابراین ذات کلمه نیز کاملا 4بعدی است. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم کلمه از همه لحاظ محدود و محصور در ابعاد"مکان-زمان محور" در آفرینش است.پس هرگونه نظریه پردازی به اصطلاح علمی و فلسفیدن های عرفان مآبانه درباره ی ابعاد دیگر هستی که خارج از جهان "مکان-زمان محور" 4بعدی ماست، پیشاپیش با عنایت به محدودیت طبیعی ذات کلمه، محکوم به توهم خلاء انگاریست و یک عقیده ی کاملا شخصی محسوب می شود.پس اظهر من الشمس است.آنان که به وسیله ی همین کلمات ذاتا 4بعدی، درباره ی چگونگی لوح پیدایش ابعاد دهم و صدم هستی نظرات به اصطلاح دقیق علمی بیان می کنند و در مطبخ تخیلات غالبا شاعرانه ی خویش، کائنات را ماهرانه در پوست گردو و خربزه جاسازی می کنند همانند کسانی هستند که با نیزه ای متافیزیکی و کلاه خودی فیزیکی، دن کیشوت وار عزم خود را جزم شنا کردن در میان صخره های دماوند کرده اند. آخر در عصری که در باب چند و چون همین جهان 4بعدی مشاهده مند به وسیله ی همین کلمات 4بعدی که همان گونه که زبان شناسان اثبات کرده اند از انعکاس همین جهان رئال نیز درمانده و ناتوانند و مرزهای قراردادی بین خرافه و علم را درهم شکسته اند، چگونه می توان به عنوان مثال تخیلات انتزاعی جناب "ایورت" درباره ی جهان های موازی را یک مبحث بی چون و چرای به اصطلاح علمی پنداشت و از این بدتر بر اساس آن به رد نظرات دیگر به ویژه ادیان بزرگ و مقدس توحیدی کمر بست که این خود شیوه ای نوین در "ره افسانه" زدن است. بگذریم از این که همین 4بعدی دانستن جهان "مکان-زمان" محور ما نیز برداشتی ست برخاسته از شعور کلمه گرای ما به هستی، بر اساس ذهن هولوگرام گونه ی ما و می تواند فقط در حکم یک فرض باشد.

ب)هدف دانستن کلمه در ادبیات:


برون لفظ ممکن نیست سیر عالم معنا
به عریانی رسیدم تا درون پیرهن رفتم

"مولانا بیدل"

تمام مکاتب، جنبش ها و حرکت های ادبی جهان، از آغاز تولد ادبیات تا کنون، در یک نکته و نقطه ی واحد متفق القولند، که در جهان ادبیات ،کلمه وسیله ایست در خدمت شعر و داستان، یعنی الهه های شعر و داستان هدف و دلیل هویت یافتگی کلمه در دنیای ادبیاتند و حال دیدگاه ادبی اصالت کلمه ، در پارادایم شناخت شناختی خویش، با دلایل و شواهد بسیاربرای نخستین بار در تاریخ ادبیات جهان اعلام کرده است، وارون تمام دکترین های ادبی پیشین، این شعر و داستان است که در خدمت هنرنمایی های ریشه گاه خود _کلمه_ هستند و اتفاقا برخلاف تمام پنداشت های پیشاعریانیستی در ادبیات جهان، سرچشمه، دلیل زایش، تکامل، تکوین و دگردیسی شعر و داستان، همین دنیای وحدت آفرین کلمه است. یعنی با برخورد وجودگرایانه ی هنری ما با جوهره های مفهومی، نوشتاری و آوایی کلمات و ماهیت های بی پایان آن، به این نتیجه ی کاملا عقلانی، علمی و کاربردی خواهیم رسید که کلمه مادر شعر و داستان و دیگر ژانر های بالفعل و بالقوه ی ادبیات است. بنابراین هرکس در هر ژانر و مکتبی که قلم میزند، اگر به مادر بودن کلمه و فرزند بودن شعر و داستان، یعنی هدف بودن کلمه و وسیله بودن شعر و داستان در ادبیات به عنوان دو پتانسیل از دنیای وجودی کلمه ایمان داشته باشد، خودآگاه و ناخودآگاه، چه بخواهد چه نخواهد رسما وارد جرگه ی بی شمار عریان اندیش های ادبیات جهان می شود زیرا وی به هرحال به اصالت کلمه و ادبیات کلمه گرا معتقد شده است و اگر کسی در راستای اصالت کلمه و ادبیت کلمه گرا بر اساس تئوری های مطرح در آن فلم بزند یا تئوری نوینی را کشف کند، می توان نام عریان نویس را بر وی نهاد.

بنابراین در ادبیات امروز به بعد جهان، از لحظه ی زایش و پیدایش عریانیسم، تنها کسانی از اهالی این دیدگاه شناخت شناختی و تحت تاثیر آن نیستند که همانند پیشینیان، کلمه را فقط و فقط وسیله ای در خدمت پیدایش شعر و داستان بپندارند.

بنابراین اعلام حضور و ظهور ادبیات کلمه گرا و مکتب شناخت شناختی آن (به عنوان بزرگ ترین انقلاب و تحول در تاریخ ادبیات جهان) حقیقتی ست همانند انقلاب کپرنیکی در کیهان شناسی که آن را زیر فشار مافیاهای ادبی و غیرادبی، چه انکار بکنیم و چه انکار نکنیم باز هم به قول گالیله ی بزرگ، این زمین است که به گرد خورشید می چرخد، پس این شعر و داستان و... هستند که محصول و زاییده ی دنیای بی پایان کلمه اند.

نمی گنجم به عالم بس که از خود گشته ام فانی
حبابم را لباس بحر تنگ آمد به عریانی
"مولانا بیدل دهلوی"




مکتب ادبی اصالت کلمه-عریانیسم-

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog